این روزها خیلی دلم گرفته به خاطر کارم مجبورم از دخترم دورباشم .شنبه باهم رفتیم مهدکودک تا سویل به فضای اونجا عادت کنه .جای زیاد بدی نیست خداروشکر مربی خوبی داره .امیدوارم زود زود به مهدعادت کنه تامنم با خیال راحت برم سرکار.خدایا همیشه به تو توکل کردم اینبار هم جزتو کسی را نمی شناسم.



+ نوشته شده در ساعت 13:51  توسط اكسير
|
+ نوشته شده در ساعت 0:13  توسط اكسير
|
تازه ترین شیرین کاری سویل کوچولو

اینم عکس طرز استفاده از گوشی مامانی

وعکس خوشگلترییییییییییییییییین سویل دنیا

+ نوشته شده در ساعت 14:19  توسط اكسير
|
کاش می توانستم عشقت را به تصویر بکشم .ای کاش یاد می گرفتم چگونه باید عاشقی واقعی بود تا هم اکنون اینگونه دیوانه وار عاشقت نمی شدم .صدای نفسهایت ، بوی دستهایت ، گرمای نگاهت، شیرینی خنده هایت ، هرروز عاشقترم می کند .این تو بودی که به زندگی من و پدرت رنگ امید را پاشیدی .این توبودی که به لحظه های زیبای زندگی مان معنا بخشیدی .هرروز که بزرگ و بزرگتر می شوی باید یادم باشد که تو امانت بزرگ خدایی هستی که جز او گوش شنوایی را نمی شناسم .خدایا خودت یاریمان کن تا دوستی مان حقیقی باشد .
نظر پاک تواند رخ جانان ديدن که در آيينه نظر جز به صفا نتوان کرد


+ نوشته شده در ساعت 12:28  توسط اكسير
|
روزی بود و روزگاری
مورچه ای گرفتار زرافه ای میشود اساسی
.
چند ماهی میگذرد
و
سالها میگذرد
اما مورچه همچنان مراعات ادب ُنزاکت و حیارا پیش معشوقه مینماید
.
تا اینکه یک روز
تمام نیرویش را در زبانش جمع کرده و با لکنت زبان از زرافه خواهش میکند که اجازه بدهد از گونه اش ببوسد
.
زرافه هم که از خدا خواسته قند توی دلش آب میشود و پاسخ مثبت میدهد ولی شرط میکند که نباید قبل از عروسی بیش از این پرروشود.
سپس از مورچه خبری نمیشود و زرافه بیچاره روزها از وی بیخبر میماند تا اینکه سرروزهفتم اورا برروی گونه اش میابد و میپرسد عزیزک دلم ُعشق چارشونه ام کجا بودی تاحالا؟!مردم و زنده شدم.
مورچه که هنوز داشت له له میزد گفت :ای بفدای یار ریزه میزه گوگولی مگولی خودم بشوم ُیک هفته طول کشید تا از زیر پایت به روی گونه ات صعود نمایم.

+ نوشته شده در ساعت 23:41  توسط اكسير
|
این عکس سویل کوچولو از اولین باری که میتونه بشینه

این عکس رو روز تاسوعا گرفتیم.میخوام این پیراهن رو واسش نگه دارم تاهمیشه یادش باشه وقتی راه روگم کرد به چه کسانی باید توسل کنه
اینم عکس مدل جدید نشستن

+ نوشته شده در ساعت 21:9  توسط اكسير
|
دخترم هرروز بزرگتر و دوست داشتنی تر میشه این ماه چهاردست و پا حرکت کرد .
روزهای زیبایی را کنارهم داریم از خدا می خوام همه رو به آرزوشون برسونه.آمین


سویل واسه خودش توخونه جاسوا کرده و همه وسایلشو با خودش میبره اونجا اینم عکسش

+ نوشته شده در ساعت 14:44  توسط اكسير
|
كاش توقحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تودریا
من وتو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمیگن اگه ببینن
انقدر میریم كه ساحل
از من وتو بشه غافل
قایق وباهم می رونیم
میریم اونجاها می مونیم
جایی كه نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب وجوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا آهنی نیست
خوبن اما گفتنی نیست
پس ببین، یادت بمونه
كسی ام اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ء مالب دریا
+ نوشته شده در ساعت 11:29  توسط اكسير
|
السلام علیک یا ابا عبدالله
و سلام بر
طفل شیرخواره ات
اکنون که طفلم را در آغوش میگیرم
و با هر صدای ناله اش همراه او درد میکشم
و هرگاه که در زحمتی میفتد جگرم کباب میشود
آنگاه میفهمم که:
چه دلی داشتی و چه صبری که پاره تنت را فدای عقیده ات نمودی.


+ نوشته شده در ساعت 20:15  توسط اكسير
|

باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين
سينه ما ميشود کرب و بلاي حسين
کاش خدا قستم رزق حلالي کند
تا که توانم کنم خرج عزاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين
هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست
ناله او ميدهد سوز صداي حسين
مادر او فاطمه خوب دعا ميکند
هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين
اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست
نيست کسي لايقش غير گداي حسين
ماه محرم کند جامعه را زير و رو
جمله جوانان شوند مست ولاي حسين
بهتر از اين گريهها نيست سلاحي به دست
تا که بماند بپا دين خداي حسين
+ نوشته شده در ساعت 13:22  توسط اكسير
|